۞ پاتوق بر و بچه های باحال ۞

►▓◄ هر چی جوون با صفاست ►▓◄

روش های دوست دختر آزاری ...!


خب خب می خوام اینجا یه سری اموزش فوق مدرن بدم در مورد دوست دختر آزاری ازتون هم می خوام اگه مورد خوبی دیدید که میشه رو دوست دختر پیاده کرد به ما هم بگید تا با هم تست کنیم .....





خب از کجا شروع کنیم؟ آهان


1: وقتی که قرار گذاشتید دقیقن جایی برید که احتمال دیدن داداش یا دوستای داداش دختره زیاد باشه .


2: همیشه سعی کنید در مواردی که با هاش هستید ازش تعریف کنید و وقتی که منتظر بود تو جمع ازش تعریف کنید اصلن چیزی نگید یا خودتونو به فراموشی بزنید .


3: در مواردی که می خواین برید خرید سعی کنید چند روز قبلش بگید که می خوایم بریم خرید ولی بعدش باهاش قرار بگذارید و لباس نو تونو نشون بدید و بگید با خواهرم یا دوستام رفتیم خرید .


4:همیشه این جمله یادتون باشه : تو برام خیلی عزیزی ولی آیا بهتر از تو هم وجود داره؟


5 : موقع خدا حافظی همیشه جلو باشید یعنی وقتی می دونی باید الان از هم جدا بشید شما زود تر بگید من باید برم دیرم شده .


6 : یادتون باشه همیشه شما یه مزاحم تلفنی دارید که نمی دونید کی هست و خودشو معرفی نمی کنه اگه دختر باشه که چه بهتر .


7 : هیچ موقع سکوت نکنید حتی زمانی که حق با اون بود .


8 : همین طوریکه همه دخترها می گن ما از کامران و هومن خوشمون میاد شما هم بگید خواننده محبوب من شقایق هست و اخرین موزیک ویدیو رو ازش دارم .


9 : سعی کنید وقتی دارید میرسید به سر قرارشخص جلویتون توراه یا نفر بقلیتون تو تاکسی یه دختر امروزی باشه.


10 : تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید .


11 : توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید .


12 : توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید.


13 : توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید


14 : تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون .


15 : اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید .


16 : توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی می شه) .


17 : توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید .


18 : توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید .


19 : از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه .


20 : زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده.


21 : شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه.


22 : به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده.


23 : چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید.


24 : تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید.


25 : روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید.


26 : اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید.


27 : اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود.


28 : توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید.


29 : توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید یا پشت چراغ قرمز، اگر راننده جلویی دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق.


30 : هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!.


31 : هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا تصور کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد).


32 : دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش ثمینه است او را پریزاد صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).اگر هم پرسید پریزاد کیست بگویید دوست دختر قبلی ام که تیریپی لاو گونه با او داشتم!


33 : مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال:


شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟


دوست دخترتان: کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!


شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس پوشیدی؟!؟!؟!


34 : از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز صنعت و معدن و .... نیز همین عمل را انجام دهید).


35 : هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا (Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید.


36 : هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید.


37 : هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد!


38 : و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!





نکته : دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 12:38  توسط ๑₪ سبحان ₪๑ 

دنیا 2 روزه ...!

 نیمه شرافتمندانه زندگی
هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم.
در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم.
 ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن .
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود.
 ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید و مست بود و سرخوش.
 من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند.
 هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم
همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.
ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد
تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟
 گفتم: نه
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی ؟
 گفتم: نه
 گفت: تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟
گفتم: نه
 گفت: تا حالا غذای فرانسوی  خوردی؟
 گفتم:نه
 گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟
 گفتم: نه
 گفت: خاک بر سرت، اصلاً تا حالا زندگی کردی؟
گفتم: آره...نه...نمی دونم.
و ویلان همین طور نگاهم می کرد،
 نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم
او مردیجذاب بودو سالم
 به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود.
 ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟
 جواب دادم: نه
ویلان گفت: پس
سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:21  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

باهوش ترین ...!

 

once all the scientists die and go to heaven 

They decide to play Hide-n-seek. .

 

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند

آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

 

Unfortunately Einstein is the one who has the den

He Is supposed to count up to ۱۰۰

and then start searching.

 

متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.

او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

 

Everyone starts hiding except Newton

 

همه پنهان شدند الا نیوتون …

 

Newton just draws a square of ۱ meter

and stands in it Right in front of

Einstein

 

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.

دقیقا در مقابل انشتین.

 

Einstein s

counting…۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰

 

انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰ 

 

He opens his eyes and finds Newton standing in front.

Einstein says Newton s out… Newton s out.

 

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش

ایستاده.

انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).

 

Newton denies and says I am not out.

 

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

He claims that he is not Newton ..

 

او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

 

All the scientists come out to see how

he proves that he is not Newton

 

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن

تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…

 

Newton says I am standing in a square of area ۱m squared.

That makes me Newton per meter squared

 

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…

که منو نیتون بر متر مربع میکنه

 

Since one Newton per Meter squared is one Pascal,

I’m Pascal, Therefore Pascal is out……… …

 

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد

بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:15  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

مواظب باش هنگ نکنی ...!

 پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي امد .

وي را صدا زد و با كمال ادب از او پرسيد:مي بخشيد اقا شما را به چه علت به تيمارستان اورده اند؟

مرد جواب داد : اقاي دكتر بنده زني گرفتم كه دختري 18 ساله داشت روزي پدرم از اين

 دختر خوشش امد و با او ازدواج كرد از ان روز به بعد زن من مادرزن پدر شوهرش شد و
 


چندي بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسري زاييد كه نامش را چنگيز گذاشتند و چنگيز

برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما حال چنگيز نوه زنم بود و از اين قرار نوه من هم مي شد

و من پدر بزرگ برادر تني خود شده بودم.چندي بعد زن من پسري زاييد و از ان روز زن پدرم

خواهر ناتني پسرم و حتي مادر بزرگ او شد در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و

حتي نوه او بود از طرفي چون مادر فعلي من يعني دخترزنم خواهر پسرم شود بنده ظاهرا

خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر

من است و هم نوه ام.
 


 حالا اقاي دكتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد ايا كارتان به تيمارستان نمي كشيد؟

حالا شما چی ...؟

به جان خودم اگه فهمیده باشی !؟!  یه بار دیگه بخون شاید یه چی فهمیدی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:8  توسط ๑₪ سبحان ₪๑ 

روشنایی شب های شهر های گوشه و کنار جهان !

 

 Night Lights of the city around the world

 

روشنایی شب های شهر های گوشه و کنار جهان

 

تو ادامه مطلبه . حتما ببینید جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:36  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

احوال پرسی ...

  ســــــــــــــــــــلام   

                                 چطـــــــــــــــــــــورین ...؟ 

از کارنامه ها چه خبر ...؟ خب خدارو شکر

  

حالا که همه برگشتن گفتم منم یه آپی کرده باشم .

 

 

چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟
 
ابتدا كف دو دستتان را روبروي هم قرار دهيد و دو انگشت مياني دست هاي چپ و راستتان را بچسبانيد.
 
2. چهار انگشت باقي مانده را از نوك آنها به هم متصل كنيد
 
3. به اين ترتيب تمامي پنج انگشت به قرينه شان در دست ديگر متصل هستند .
 
4. سعي كنيد انگشتان شصت را از هم جدا كنيد. انگشت شصت نمايانگر والدين است. انگشت هاي شصت مي توانند از هم جدا شوند زيرا تمام انسان ها روزي مي ميرند . به اين صورت والدين ما روزي ما را ترك خواهند كرد.
 
5. لطفا مجددا انگشت هاي شصت را به هم متصل كنيد . سپس سعي كنيد انگشت هاي دوم را از هم جدا نمائيد. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمايانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم براي خودشان همسر و فرزنداني دارند . اين هم دليلي است كه انها ما را ترك كنند.
 
6. اكنون انگشت هاي اشاره را روي هم بگذاريد و انگشت هاي كوچك را از هم جدا كنيد. انگشت كوچك نماد فرزندان شما است. دير يا زود آنها ما را ترك مي كنند تا به دنبال زندگي خودشان بروند.
 
7. انگشت هاي كوچك را هم به روي هم بگذاريد. سعي كنيد انگشت هاي چهارم (همان ها كه در آن حلقه ازدواج را قرار مي دهيم) را از هم باز كنيد. احتمالا متعجب خواهيد شد كه مي بينيد به هيچ عنوان نمي توانيد آنها را از هم باز كنيد. به اين دليل كه آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند كه براي تمام عمر با هم مي مانند. عشق هاي واقعي هميشه و همه جا به هم متصل باقي مي مانند. (اين مطلب برگرفته از اساطير چيني است)

                    

                         

 

 
اگه امتحان کردی دیدی جدا میشه سوتی ندی برو یک گوشه زار بزن
 
اخه تازگیها برای خیلی ها جدا میشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:28  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

سوالات هوش ...!!

ســــــــــــلام  

خوبین ...؟؟؟

امیدوارم حال همگی خوب باشه (البته بر و بچه های باحال همیشه سر حالن)

آپ امروز بدک نیست بخونید

 

 

با توجه به تصاوير به سوال مربوطه جواب مناسب بدهيد

برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:25  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

مسابقه یک میلیون دلاری

سلام For You

چطورین ...؟؟با معرفتا ....!!

 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 

   مسابقه یک میلیون دلاری  :

 

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:
1-  جنگ صد ساله چقدر طول کشید ؟
الف: 116 سال

ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.

2-  کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل

ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

3-  روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

4-  اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

5-  نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری

ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش

در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.


جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:

1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)

2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.

3:  انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.

5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ. 

چیه ؟ تعجب کردید نه ؟

بابا اون بنده خدا حداقلش این بود که صفر درصد زد. شما بودید که ۳/۳۳- می زدید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:47  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

عشق از دیدگاه افراد مختلف!

عشق از ديدگاه افراد مختلف:

1-عشق از ديد حاج آقا:استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي؟(جمله عاشقانه:خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت کند)

2-عشق از ديد دختر حاج آقا:آه خداي من يعني مي شه بدون اينکه بابام بفهمه عاشق بشم؟(جمله عاشقانه:ندارد)

3-عشق از ديد يه رياضي دان:عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول(جمله عاشقانه:آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)

4-عشق از ديد بقال سر کوچه:والا دوره ما عشق مشق نبود ننمون رفت خواستگاري و سکينه خانومو واسه ما گرفت(جمله عاشقانه:سکينه شام چي داريم؟)


عشق از ديد اصغر کاردي (در زندان):مرامتو عشقه عشقي(جمله عاشقانه:چاقو خوردتيم لوتي)

5-عشق از ديد مديوم کلاس و کمي بي غم:آه عزيزم کاش الان پيشم بودي و بغلم مي کردي سرمو مي ذاشتم رو شونه هات....(جمله عاشقانه:دوستت دارم عزيزم)

6-عشق از ديد مادر بزرگم:اين حرفارو نزن راستي اين دختر اقدس خانم خيلي دختر با کمالاتيه تازه تحصيل کرده هم هست...(جمله عاشقانه:بريم خواستگاري)

7-عشق از ديد...(الان خودتون مي فهميد کي):عزيزم تو که عاشقمي پس چرا هزينه عمل کردنمو نمي پردازي///واسه نهار بريم سورنتو سالي هم قراره با دوستش بياد دوست سالي واسش يه ماتيز گرفته تو حتي حاضر نيستي واسه من که اينقدر دوستت دارم يه پرايد بخري(جمله عاشقانه:عزيزم گوشي سوني اریکسون مي خوام و... راستي دوستت دارم)

8-عشق از ديد کسي که بار اول عاشق مي شه:
عزيزم باور کن بدون تو حتي يه لحظه هم نمي تونم زندگي کنم تو واسم همه دنيا هستي(جمله عاشقانه:فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوستت دارم)

9-عشق از ديد کسي که بار اولش نيست:عزيزم خيلي دوستت دارم. باور کن شبها به خاطر تو با پاي برهنه مي خوابم(جمله عاشقانه:آه عزيزم ديرم شده بايد برم)

10-عشق از ديدي بعضي ها:آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم؟....(جمله عاشقانه:يا شبدالعظيم هزار تومن نذرت مي کنم بياد خواستگاريم)


عشق از ديد ارازل و اوباش:عشق مشق سيخي چند برو بچه سوسول دلت خوشه خونه خالي نداري...(جمله عاشقانه:بو بوغ خانم بيا بالا خوش ميگذره)

11-عشق ار ديد يه مهندس الکترونيک:عشق همان دوست داشتن است وقتي در
Av open Loop ضرب ميشه.البته در اين ناحيه انسان به صورت غير خطي عمل مي کنه(جمله عاشقانه:عزيزم تو منو در وسط منحني مشخصه باياس کردي)

12-عشق از ديد بابام:آخه پسر خوب عشق واست نون و آب ميشه؟...حالا بگو ببينم پدرش چه کاره هست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

13-عشق از ديد احمدک:عشق تنها هدف آفرينش هستي است زيرا انسان تنها موجودي است که عاشق مي شود.(جمله عاشقانه:....................)
Reading a Book
14-عشق از ديدي مادر ها:وا مگه تو امسال کنکور نداري؟عشق واسه بعد...مگه تو امسال فلان نداري؟عشق واسه بعد......مگه تو امسال بهمان نداري؟عشق واسه بعد......(جمله عاشقانه:جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده است)

15-عشق از ديدکسي که در عشق شکست خورده:عشق يعني کشک(جمله عاشقانه:برو کشکتو بساب)


 

 

من نه از عشق و عاشقی خوشم میاد نه ازش سر در میارم ولی یه جمله قشنگ دیدم گفتم شما هم بخونینش:

تو كتاب خوندم سيگار بده ديگه نكشيدم، تو كتاب خوندم مشروب بده ديگه نخوردم، تو كتاب خوندم دروغ

بده ديگه نگفتم، تو كتاب خوندم عشق بده، ديگه كتاب نخوندم .

 

(یه چیزایی هم تو ادامه ی مطلبه برید ببینید ضرر نمی کنید)

(اونایی که قبلا عکسا رو دیدن یه بار دیگه برن ببینن عوض شده)

(این دفعه کسی رو خبر نمی کنم ببینم کی معرفت داره خودش سر بزنه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:58  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

نامه مامان غضنفر ...!!

Flower  ســــــــــــــــــــــــــــلام به همه ی بر و بچه های باحال Flower

خــــــــــــــــوبین ...؟؟

امتحانا هم که بالاخره تموم شد امیدوارم خوب داده باشین .

اینم تصویری از برو بچه های سر جلسه ی امتحان  .

این یکی هم بعد از امتحان  .

راستی یه عذر خواهی به همتون بده کارم. تو این دو هفته سرم خیلی شلوغ بود٬ ببخشید بهتون سر نزدم و دیر آپ کردم .

 

خب بریم سراغ پست امروز که خیلی باحاله

(بخونید گرچه یه خورده طولانیه ولی خیلی باحاله)

 

نامه مامان غضنفر :

 

گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .



این ناما را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.



وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.



آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

Weather Man

گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت فرستادم



پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.



ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.



دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن .این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره ،اون هم دوتیکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائی قد نمیده .خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه را نپوشی.



اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.



راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.



گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.

 

                               ( نامه:)


تازگيا خيلی باهات حال ميکنم .... راستياتش يه جورايی ميخوامت ...
خداييش از همشون با مرام تری ...
حداقلش اينه که جواب سلاممونو ميدی ... کلاس نميزاری واسمون !
امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاينی ...
کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاينی ؟
ميدونی چيه من تو کف اون سرعت تايپتم ... ايول داری به مولا ...
ولی يوخده بی احساسی ... ! ديشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
افغانی که لقت نميکنيم !
امشب ميخوام مختو بزنم .... ميخوام مادر بچه هام شی !
اگه زيد داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سيا ...
بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی ميدونم که دلت با منه ...

اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نميگفتی :
Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot and I'm here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click 'SEND' to talk to me

Computer


همین دیگه ..خبر جدیدی نیست

قربانت..مادرت.



راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.



 ( یه سری انیمیشن گذاشتم خیلی خوشگلن حتما برید ببینید )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9:0  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

کاربرد بوق در جامعه ...!!

           ســـــــــــــــــــلام  Flower

  

  چطـــــــــــــــــــــــــــــورین ...؟

             با برف و سرما چی کار می کنین ...؟؟   

 

خـــــــــــــــــــــوش می گذره ...؟؟؟

آره دیگه حال می کنیم اگه یک شنبه هم تعطیل بشه کامل میشه و امتحانات هم پــــــــــــــر ...

 

منو بگو این همه میگم برف خوبه دیروز همچین لیز خوردم و از پشت افتادم ٬ پدرم دراومد چشتون روز بد نبینه ...  

راستی به غیر از اون بیچاره چشمام یعنی چشمامون ٬ تو این روزا پای نت ترکیدن باید یه استراحت بهشون بدیم 

 

خب دیگه سرتون رو درد نیارم بریم سراغ آپ امروز ...

 

 

کاربرد بوق در جامعه      :

 

  تعداد :   ۱ بوق کوچولو

 مفهوم :   سلام علیک                                                    

   (  احوال پرسی با راننده آشنا )

 

 

    ۲ بوق

    به ... خیلی مخلصیم                                                       

  (   احوال پرسی با راننده آشنا )

 

 

   ۳ بوق

   کجایی بی وفا                                                             Hello 

    ( احوال پرسی با راننده آشنا )

 

 

    ۵۶۹ بوق

   کجا ... ؟؟                                                                     

   (  ویژه مسافر کشی )

 

 

   بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت

    بدو بیا دیر شد                                                    

    (  صدا زدن خانوم جهت رفتن به مهمانی )

  

 

     بوق بدون وقفه معمولی با آهنگ

     دید دید ... دیدید دید ... !!                                          

     (  جلوی مراکز درمانی هنگام مشاهده ماشین عروس حتی خالی )

 

 

    نصب بوق قطار روی پیکان

    ندارد                                                                          

   (  نشانه ی ذوق سرشار راننده )

 

 

   نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت

   ندارد                                                                      

    ( نشانه ی بزرگواری موتور سوار )

 

 

    نصب آژیر به جای بوق

   بی بو ... بی بو                                                        

   (  ویزه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند )

 

 

    نصب صدای خروس به جای بوق

    قوقولی قوقول ... قوقولی قوقول                            

    (  ویژه روستایی های عزیز که سالهاست از روستا  دور مانده اند )

 

 

   تیس تیس

   ندارد                                                                       

    (  راننده کلاس بالا )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:59  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

از کجا بفهمیم یه پسر تو اروپا ایرانی هست یا نه ...!!!

ســـــــــــــــــــــــــــلام ...

با امتحانات چطــــــــــــــورین ...؟؟  

مال من که تا حالاش خوب بوده امیدوارم مال شما هم خوب بوده باشه.

راستی کریسمس (با اینکه به شما ربطی نداره ولی) مبـــــــــــــــــــــــــــــــارک  

 

خوب دیگه میریم سراغ آپ امروز ...

 

از کجا بفهمیم یه پسر تو اروپا ایرانی هست یا نه ...!!!

 

اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده 
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي 
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه
اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره
اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه
اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني 
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي
اگر که ازت سوال کنن :

? where are you from

و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي 
اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد  .

 

(این هم برای بعضی خانوم ها که قبلی رو ناراحت شده بودن)

(به آقایون هم چیزی نمیگم چون میدونم باجنبن ناراحت نمیشن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 8:47  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

نوشته ای باحال برای آقایون

سلام ... سلام

حالتون چطوره برو بچه های باحال ... خوبین ؟

عیدتون مبارک ... امیدوارم شب یلدا هم بهتون خوش بگذره

این پست رو گذاشتم تا دل آقا پسرا شاد شه

نوشته های باحال

زن از نقطه نظر علم شیمی

زن در شیمی

این عنصر کمتر در طبیعت به طور آزاد یافت می شود و بیشتر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت می گردد.

 طرز تهیه :

برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد می شود . در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند ؛ البته از زبان چرب و نرم هم می توان به صورت کاتالیزور استفاده کرد .

 خواص شیمیایی :

بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات پودر و سولفات رژ و … دارند که پس از ترکیب شدن با این مواد نسبتا قابل تحمل می شوند .

بعضی از انواع این عنصر نیز با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهر آزاری شدیدی دارند .برای خالص سازی اینگونه عناصر کافیستآنان را در یک اتاق در بسته قرار داده و کربنات کتک و نیترات مشت و لگد را به آنان اضافه نمود که در این صورت زن به محصولی نرم و قابل انعطاف تبدیل می گردد ... !

 خواص فیزیکی :

از جنس بسیار حساس می باشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و احساسات قرار می گیرد , اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوز آور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلا میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد . اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آن چنان با این عنصر ترکیب می شود که جدا شدنی نیست !

 تذکر : در شرایط بسیار دشوار و سررمای زیاد نوع سخت این عنصر را می توان با یک پالتو پوست گران قیمت به راحتی گرم و نرم کرد ... !

 

 (خانوم ها به دل نگیرن شوخی بود واسه خنده)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 17:34  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

چاپ اسکناس ...!!!

 
بخشنامه ۱۲۰۶۵ / ط ۸۶ مورخ بیست و سوم آذر ۱۳۸۶ شمسی
 
 
 
ابلاغيه به شورای محترم پول و اعتبار:
 
روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران اعلام کرد به دنبال اعتراض جمع کثيری از هموطنان عزيزمان به چاپ و نشر اسکناس ۵۰۰۰ تومانی با حديثی منسوب به پيامبر با عبارت "اگر دانش در ثريا هم باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند يافت"، اين بانک تصميم گرفته است برای دلجويی از هم ميهنان غير فارس، اسکناسهای بعدی را با احاديث زير به زودی روانه بازار کند :
 
 
۱۰ هزار تومانی : اگر دانش در پشت کوه هم باشد شيرمردانی از لرستان بدان دست می يابند .
 
۱۵ هزار تومانی : اگر دانش در خشخاش هم باشد بدون شک دلاورانی از سيستان به آن دست مي یابند حتی اگر نيروی محترم انتظامی مانع شود .
 
۲۰ هزار تومانی : اگر دانش احتمالاً سر گردنه هم باشد، مردانی از کردستان به آن دست يافته و سر او را ميبرند و دانش را از آن خود ميکنند.
 
۳۰ هزار تومانی : اگر دانش در همين چند قدمی هم باشد، مردانی از شيراز هيچوقت حال ندارند که به آن دست يابند.
 
۳۵ هزار تومانی : اگر دانش روی قله های کوه الوند باشد مردانی از آذربايجان آن را در دريای عمان جستجو ميکنند .
 
۴۰ هزارتومان : اگر دانش مفتی باشد و بعداً بتوان آن را فروخت، شک نکنيد که مردان و زنانی از اصفهان برای دست يافتن بدان، از هم پيشی ميگيرند.
 
 
(یه سری عکس خنده دار هم  گذاشتم برید  ببینید)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 13:56  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

یه نکته و نتیجه اخلاقی ...!!

چهار تا دوست که بیست سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینند و شروع   می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...

بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزنداشون :    

اولی : پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !!!

دومی :جالبه. پسر من هم مایه ی افتخار و سرافرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد  و بعد دوره ی خلبانی رو گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصیبهش هدیه داد !!!

سومی : خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ... . اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوب شده که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد !!!

هر سه تا داشتن به همدیگه تبریک میگفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسیداین تبریکات به خاطر چیه !!؟؟

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسر هامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟!

چهارمی گفت : دختر من رقاس کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه ی خجالته. چه افتضاحی !!!

دوست چهارم گفت : نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و منم دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.

اتفاقا همین دو هفته ی پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمیترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت !!!!!

        نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به چیزی که کاملا در موردش مطمئن نیستی افتخار نکن !!

alt

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:4  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

چند نکته و نتایج اخلاقی ...!!

درس اول :

یه روز مسئول فروشگاه ٬منشی٬و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند...

یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن جن چراغ ظاهر میشه...

جن میگه : من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم ...

منشی می پره جلو و می گه :اول من ٬ اول من !

ـ من می خوام که توی باهاماس باشم٬سوار یک قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم .

پوووف! منشی ناپدید می شه ...

بعد مسئول فروش می ره جلو و میگه : حالا من ٬ حالا من

من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم و یک ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

پووووف! مسئول فروش هم ناپدید می شه ...

مدیر می گه : من می خوام که اون دو تا هر دو بعد از نهار توی شرکت باشن !

 نتیجه اخلاقی : این که همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه ...

 

درس دوم :

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد ...

همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد

زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت که در و باز کنه ...

همسایه شون رابرت پشت در ایستاده بود

تا رابرت زن پیتر رو دید گفت : همین الان ۱۰۰۰ دولار بهت می دم اگه اون حوله رو بندازی زمین !

بعد از چند لحظه زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و۱۰۰۰ دولار به زن پیتر می ده و می ره ...

زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت

پیتر پرسید : کی بود زنگ زد ؟

زن جواب داد : رابرت همسایه مون بود

پیتر گفت : خوبه ... چیزی در مورد ۱۰۰۰ دولاری که به من بدهکار بود گفت ... ؟!؟!؟

نتیجه اخلاقی : اگه شما اطلاعات حساس مشترکی با کسی داری که به اعتبار و آبرو مربوط می شه همیشه  باید در وضعیتی باشی که بتونی از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنی !        

 

درس سوم  :

من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازواجمون رو گذاشته بودیم ... والدینم خیلی کمکم کردند و دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر خیلی  فوق العاده ای بود ...

فقط یه چیز منو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود !!!

اون دختر باحال ٬ زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم ...

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی ...

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو .......... !

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم ...

اون گفت : من می رم تو اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت ٬ من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم ...

یهو با چهره نامزدم و چشم های اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم !

پدر نامزدم مرا در آغوش گرفت و گفت : تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی . ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچ کس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم ... به خانواده ما خوش آمدی ...

 نتیجه اخلاقی : همیشه کیف پولتون رو توی داشبود ماشین جا بزارید ... !!!        

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:47  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

ماجرای موبایل ...

توی رخت کن باشگاه موبایل یه نفر به صدا در اومد یه آقا رفت گوشی رو برداشت گذاشت رو بلند گو و جواب داد همه ساکت شدن تا به مکالمه اونا گوش بدن:
یه خانوم از اون طرف خط گفت سلام عزیزم کجایی ؟؟  باشگاهی ؟؟؟
مرده گفت : آره عزیزم باشگاهم
زنه گفت: خواستم بگم من یه پالتو دیدم که خیلی خوشم اومده اجازه میدی بخرم ؟؟
مرد: خب قیمتش چنده ؟؟؟
زن : چیزی نیست فقط 100 هزار تومن
مرد : بخر اشکالی نداره
زن : راستی داشتم از جلوی اون نمایشگاه رد میشدم که دیدم اون بنزی که خیلی دوست داشتم رو آورده اونم بگیرم ؟؟؟  قیمتش 60 میلیون بیشتر نیست 
مرد : باشه بگیر ولی حالا که داره به این گرونی میده نگاه کن همه چیزش میزون باشه
زن : اون خونه بود که خیلی دوستش داشتم می خوان بفروشن متری 4 میلیون تومن اونم بخرم ؟؟؟
مرد : نه ببین اگه میده متری 3 میلیون بخر
حالا میتونین چهره بقیه کسانی که توی باشگاه بودن رو مجسم کنین :
یه پیرمرده تو دلش می گفت : آخی بمیرم برات اقدس الان چند ساله که نمی تونم برات یه لباس بگیرم مجبوری لباساتو رو هم رو هم بپوشی سردت نشه  ...
یه آقاهه : خب جوونیه دیگه بالاخره اینام اینجوری خوشن 
یه پسره : بفرما مردم چی می خرن اونوقت بابای ما یه دوچرخه هم برامون نمیخره آخرش این عشق ماشین منو میکشه
بابای همون پسره : به این میگن مرد ایده آل !!
و ... .
مکالمه اینجوری تموم شد که :
خب عزیزم منتظرتم بیا خونه خدافظ .
باشه عزیزم خدافظ .
بعد از چند لحظه مرده برگشت گفت : این موبایل کیه که گذاشته اشتباهی تو ساک من ؟؟؟  حالا خودشم باید بره تاوانشو پس بده !

می دونین داره چی میگه ...؟؟؟

به یه شرط دوستون دارم : اینکه نظر بدین !!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:46  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

فرق پول گرفتن دخترها و پسر ها از عابر بانک...

پسرها   174.gif

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها  227.gif

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲
دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم )
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:45  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

فرق نیمرو درست کردن دخترها و پسر ها ...

خانمها چطور نيمرو درست ميكنن؟   91.gif



1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن

3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن

4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن



آقايون چطور نيمرو درست ميكنن؟
194.gif



1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن

2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن

4- توي ماهيتابه روغن ميريزن

5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن

6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن

7- چند تا فحش ميدن

8- دنبال كبريت ميگردن

9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره

10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد
!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن

12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن

13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن

14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن

15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن

16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن

17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن

18- دنبال نمكدون ميگردن

19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن

20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن

22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون

23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن

24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه

25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن

26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن

27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن

28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي

تلويزيون 29- سريع برميگردن توي آشپزخونه

30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن

31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك

32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن

33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن

34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن

35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن

36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن

37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه

38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن

39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن

40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن

41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن

42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن

43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن

44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن

45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:33  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

ماجرای طنز + یه عکس باحال و عجیب!

ماجراي طنز      alt

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد :

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش اینها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا میاد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!

 

میرسیم به یک عکس خفن و توپ و واقعا عجیب !!   221.gif

 

 

هر کس امتحان کرد و دید لطفا تو نظرات بگه.....

 

 ..........................................

.:. خیلی باحال بود نه .:.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:14  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

جوک و خنده + یه عکس توپ

  جک  جک  جک

 

میدونی M T N ایرانسل یعنی چی؟
یعنی مردم تلفن ندیده

 

اگه از کنار خر رد شدي ار ار کرد بدون زوج مورد علاقشو پيدا کرده ...!!!
(( بهت تبريک مي گم-خيلي به هم مياين !!!))

 305.gif

ايران تنها کشوري است که در آن مي‌توانيد وسط خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن‌هاي لباس‌هاي مدل جديد برويد، در تاکسي نظرات سياسي‌تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد

 221.gif

الان مدتيه گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟؟

 

ترکه با ماشینش یه دختره رو سوار میکنه مامورا جلوش رو میگیرن میگن:خواهرم شما پیاده شو.... ترکه با تعجب میگه: خواهر شماست؟؟ وضعش خرابه هاا !!!!

 

رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم كه مادر شدی . زنش میگه انشاا... یه روزیم تو پدر میشی!!

 

پليس ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داری و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفری که توی صندوق عقبند خفه ميشند

 

ترکه يهو بي هـوا مياد تو اتاق ، خفه ميشه

 263.gif

لره با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از ۲ سال حل كردم . دوستش ميگه: ؟ می گم 2 سال زیاد نیست : نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا 4 سال !!

 

آقاهه ميره سربازي، دور كلاش قرمزي،آچين و واچين....با صداي چي؟ با صداي مرغ....يه مرغ دارم روزي 2 تا تخم ميكنه، چرا 2 تا؟ چون دستمال من زير درخت آلبالو گم شده....شايد پشت كوه انداختي؟ نه خير ، زنجير منو بافتي، بله . بابا اومده ، با كي اومده؟ اون كيه باهاش؟ چي چي آورده ؟ نخود و كيشميش ، با صداي چي؟ با صداي گاو ، گاو حسن چه جوره ؟ نه شير داره نه ............. واقعاَ نشستي همشو خوندي؟! برات متاسفم !!

 

 

تا حالا عکس به این باحالی دیدی؟

 

                     

  حالا ctrl+A رو بگیر و دوباره ببین !!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:17  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  | 

داستان طنز: سیندرلا

داستان طنز سیندرلا (کرکر خنده)

حتما بخونید .با این که طولانیه ولی خسته کننده نیست...

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب .

. آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند به سمت خونه ي پادشاه.

alt

وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! 

شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود )

خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت ) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:56  توسط ๑₪ سبحان ₪๑  |